بسم الله الرحمن الرحیم

          میخوام آغاز مطالبمو با یک پرونده شروع کنم که ممکنه یه روز یه چنین پرونده ای برخورد کنید؟

          (الف) دزدی سابقه دار است روزی به یک فروشگاه لوازم صوتی و تصویری می رود و به صاحب مغازه میگوید: از شهرستان برای کار به تهرات آمده و جایی برای خوابیدن ندارد و زن و فرزندش نیز در شهرستان می باشند ... . صاحب فروشگاه که مردی مسن و ساده بود با شنیدن حرفهای او دلش به رحم آمده و به او اجازه می دهد که در فروشگاه وی مشغول به کار شود و شبها نیز یک گوشه از فروشگاه بخوابد.پس از مدتی که از کار کردن (الف)در آن فروشگاه گذشته بود توانست اعتماد صاحب فروشگاه را به خود جلب کند و در پی آن نیز صاحب فروشگاه کلید گاو صندوق را نیز در اختیار او گذاشت. یک شب که صاحب فروشگاه رفته بود (الف)به همراه دوستش (ب)که وانت هم داشت برخی اجناس گران قیمت و پول های گاو صندوق را سرقت می کنند و از مغازه خارج می شوند.در یکی از اتوبان ها مأموران پلیس که در حال گشت بودند به آنها مشکوک شده و فرمان ایست دادند. 0ب) بدون توجه به فرمان پلیس به راه خود ادامه داد پس از تعقیب و گریز فراوان اتومبیل در یکی از خیابانها متوقف شده و معلوم میشود که (ب) چندی پیش آنرا سرقت کرده و پلاک آن را نیز عوض نمود. پس از انتقال آنان به کلانتری (ب) عنوان میکند که (الف)به او گفته میخواهد این اجناس را برای خریداری در بالای  شهر منتقل کند و نمی دانسته که وی قصد سرقت دارد.(الف) نیز در بازجویی های ضمن اعتراف به سرقت و برگرداندن اجناس و پول ها توبه می کند.

شما اگر وکیل (الف)بودید چطور دفاع میکردید؟

اگر قاضی پرونده بودید چطور حکم میکردید؟