حقوق ایران یا حقوق اسلام؟
در زمان های بسیار دور در این دنیا مردمانی می زیستند که دارای حقوق و تمدّن خاصّ خود بودند . در میان این مردم دروغ وجود نداشت و این فرهنگ نسل به نسل ادامه می یافت. در میان آنان زنا جرم بود و مجازات آن مرگ ، سارقین را شلّاق زده و در صورت تکرار زندانی می کردند ، زنان از شوهران و پدران خود ارث می بردند و دختران نیز زنده به گور نمی شدند.
در میان آنان همه ی افراد از برده و ارباب ، زن و مرد، پیر و جوان و متأهّل و مجرّد از حقوق یکسان برخوردار بودند . این مردم پیرو دین زرتشت که در آسمانی بودن این دین تردید دارند بودند حتّی برای مردگان نیز حرمت و احترام قائل بودند و بی احترامی و حتّی تهمت و افترا به آنان را مجازات می_ کردند .این حقوق که از زمان حمورابی ششمین پادشاه سلسله ی بابلیان به صورت مدوّن در ایران شکل گرفته بود تا زمان سلسله ی صفویه کم و بیش(در زمان بعضی حکّام بطور کامل و در زمان بعضی بطور نسبی اجرا می شد) در این سرزمین ادامه داشت تا در آن زمان دین رسمی کشور اسلام و مذهب رسمی تشیّع اعلام شد.
این دین که در شبه جزیره ی عربستان و در میان مردم بیابانگرد و وحشی آن ظهور کرد منطبق با جامعه ی آن زمان و عقاید و باور های آنان بود ودراثر بی قانونی ها وبی عدالتی های سلسله ی سامانی در ایران جای دین زرتشت که سالیان سال قدمت داشت را گرفت فارغ از اینکه احکام این دین با جامعه ی آنان منطبق نبود.
دین اسلام در سه بخش عبادات ، معاطات و مجازات برای مردم قانون گذاری و تشریع شده بود که در زیر بطور مختصر و اجمالی به آن می_ پردازیم:
بخش عبادات که جنبه ی تعبدّی و اعتقادی داشته و مربوط به اصول پنجگانه ی دین می باشد که جای هیچگونه اختلاف و تردیدی در آن وجود ندارد به عبارت دیگر برای همه ی ازمنه و امکنه قابل اجراست که مورد اعتقاد و احترام نویسنده نیز می باشد.
بخش معاطات که به روابط مالی و غیر مالی و بعضاً فرهنگی و اجتماعی مربوط می شود. این بخش احکام زیادی را در بر می گیرد که بعضاً مدلّل و مستند و برخی بی دلیل و منطق به نظر می رسد و در انتهای این احکام عبارت« اللهُ یَعلَمُ و اَنتُم لا تَعلَمُون» آمده است که به عبارتی فلسفه ی این احکام را فقط خدا می داند و بس. در برخی موارد نسبت به گروهی از افراد اغماض و مصلحت اندیشی شده و از عدالت به دور مانده است . به عنوان مثال به چندی از موارد اختلاف و تبعبض اشاره می کنیم.
1-در سوال اول این نکته به ذهن می رسد که چرا اسلام میان بنده و مولا (برده و آزاد ) فرق می گذارد در صورتیکه در قرآن آمده است ارزش انسان ها به تقوای آنان است نه به پایگاه اجتماعی آنان . چرا با توجّه به اینکه همه ی افراد در مقابل قانون مساوی اند و دارای حقوق یکسان می باشند آزاد را در مقابل بنده قصاص نمی کنند و او را آنقدر می زنند تا دیه را رد کند؟مگر نه اینکه افراد برابرند و باید عدالت اجرا شود؟
2-چرا دیه ی زن نصف دیه ی مرد قرار داده شده است؟ برای پاسخ منطقی به این سوال گذری داریم بر حقوق عرب جاهلیّت و عقاید آنان درباره ی زنان و دختران:
اعراب دوره ی جاهلیّت دختران را زنده به گور می کردند ، برای آنان حقّ و حقوقی قائل نبودند ، زنان از همسران و پدران خود ارث نمی بردند ، مردان حق داشتند زنان خود را بفروشند یا به بیگانه اجاره دهند.بنابراین مشاهده می شود که در آن زمان زن کالایی بود برای ارضای هوا و هوسهای حیوانی مردان. بدیهی است که اگر اسلام در آن زمان زن را برابر مرد می دانست وصراحتاً بیان می کرد که زن مانند مرد از پدر خود ارث می برد ، می تواند در مایملک خود آزادانه تصرّف کند ، می تواند به عنوان حاکم عادل تعیین شود ، دیگر کسی در آن زمان به اسلام روی نمی آورد. بدیهی است که در آن اقوام متعصّب که با وجود براهین و عللی که از جانب پیامبر اکرم(ص) و ائمّه ی اطهار علیهم السّلام عنوان می شد کسی به اسلام روی نمی آورد لذا جامعه ی آن زمان این احکام را اقتضا می کرد.اما جامعه ی امروز این احکام را نمی پذیرد و ذهن پویای آدمی به دنبال چرایی این احکام است. چرا دیه ی زن نصف دیه ی مرد است و خیلی از این قبیل چرا ها؟
برخی از فقها و حقوقدانان اظهار نظر کرده اند که چون مرد مخارج زندگی را بر عهده دارد لذا از دست دادن او فشار مالی بیشتری را بر خانواده تحمیل می کند. این توجیه دلیل قاطع و روشنی است بر نفی تساوی حقوق زن و مرد. چون در جامعه امروز خانواده های بسیاری هستند که زنان سرپرست و نان آور خانه می باشند. آیا این توجیه منطقی است یا پوششی است بر بی عدالتی و عدم تطابق حقوق اسلام با جامعه ی امروز و این امر تأکیدی است بر اینکه اسلام تنها در بخش عبادات که نیاز به نغییر و تحوّل ندارند برای همه ی ازمنه و امکنه است و در بخش معاطات و مجازات اینطور نیست و نیاز به تغییر و تحوّل وتطبیق با جامعه دارد. البته از حق نگذریم گروهی دیگر از حقوقدانان و فقها که نظری پویا به حقوق دارند معتقدند که باید این احکام اصلاح شود و زن و مرد را در حقوق و مزایا و احکام برابر دانست.
نکته ی دیگری که قانونگذار ما را ملزم به تحقیق و برّرسی بیشتری می کند سنّ بلوغ و سنّ رشد در افراد برای تصرّف در اموال خود می باشد . سنّی که در قانون مدنی فعلی که برگرفته از فقه شیعه و اسلام است 9سال برای دختر و 15 سال برای پسر تعیین شده است .سنّی که با توجه به موقعیّت زمانی و مکانی اعراب پیش بینی شده بود. حال که علم ثابت کرده آب و هوا، خوراک، پوشاک، مسکن و روابط خانوادگی حتّی در حدوث بلوغ تأثیر دارند آیا این سن قابل برای تصرّف در اموال و مهمتر از آن برای ازدواج مناسب است؟ آیا دختران جامعه ی امروز ما در سنّ نُه سالگی به بلوغ فکری و عقلی می رسند و تواناییی درک و فهم مسایل مهمّ زندگی را دارند یا اینکه این سن صرفاً برای انجام اعمال عبادی می باشد و جنبه تعبدّی و اعتقادی دارد و بلوغ فکری و عقلی آنان در سنین 13تا18سالگی رخ می دهد و یا اینکه پسران در سنّ 15سالگی به آن درجه از عقل و تجربه می رسند که توانایی اداره و مدیریت یک زندگی را داشته باشند با در سنین بالا و با کسب تجربه این بلوغ فکری و عقلی حادث می شود؟
آیا وقت آن نشده که به این مسائل کمی فکر کنیم و افکار بسته و متعلّق به ماقبل تاریخ را از اذهانمان بزداییم؟ آیا وقت آن نرسیده که متّکی به حقوق ایران شویم و عدالت و مساوات را آنگونه که شایسته ی ایرانی بوده و هست پایه گذاری کنیم؟ اگر کمی فکر کنیم و به تاریخ خود و به حقوق قبل از اسلام این سرزمین بنگریم هیچ یک از این اختلافات دیده نمی شود و همه ی افراد در مقابل قانون مساوی به معنای واقعی کلمه می باشند و هیچ کس را بر دیگری برتری مطلقی (بعضاً با توجیهات تا حدّی منطقی و بعضاً غیر منطقی)که در اسلام بعضی بر بعضی دارند نیست. یادمان نرود که ما اولاً یک ایرانی متمدّن هستیم سپس یک مسلمان متعصّب و ثانیاً حقوق ایران بود که پایه و اساس حقوق متمدّن غرب را بنیان نهاد و ستونهای حقوق آنان را تشکیل داد و حال امروز آنان از ما پیشی گرفته و ما از حقوق تکامل یافته و فارغ از دین انان استفاده می کنیم. آنان عدالت و برابری را به معنای واقعی کلمه رعایت می کنند در حالیکه ما با این واژه های زیبا فقط بازی کردن را آموخته ایم.برای داشتن حقوق سالم و بدور از اختلاف و منطبق با جامعه باید چشم ها را باز کرد و دستان را شست و دل ها را از طمع و حبّ و بغض پاک کنند.